مير تقي الدين كاشاني

79

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

غثّ و سمين سخن را چنان كه مىبايد ، مىداند و شيوهء عشق را مكرر طى نموده و حالات عاشقان را به احسن وجهى پيروى فرموده و از ساير اصناف شعر ، به غزل طبعش موافق افتاده و ابيات پسنديدهء وى اين است كه در اين اوراق مثبّت گرديد . انتخاب غزلياته اى به بالا فتنه ، سرگردان بالاى تو ، من * اى سراپا ناز ، قربان سراپاى تو ، من سر چو پيچى گاهِ رقص ، از چشم‌رانى تيغ تيز * اى به خون غلتيدهء شمشيرِ بُرّاى تو ، من گردش چشم تو در مستى قيامت مىكند * اى هلاك عشوه‌هاى چشم شهلاى تو ، من * * * به خانه‌اش روم و سازم اين بهانهء خويش * كه مست بودم و كردم خيال خانهء خويش من آيم و ننمايد ، بر آستان هم جا * براى غير رود تا به آستانهء خويش رقيب در سخن است و نمىدهد فرصت * كه پيش او بگشايم سر فسانهء خويش * * * خون ريخت مرا ز پرفسونى * فرياد از آن دو چشم خونى داريم محبّتى كه دارد * چون حسن تو روى در فزونى تو فارغ و عشق در ته دل * تو غافل و زخم ، اندرونى عزّت مطلب حسابى آنجا * عاشق شده‌اى ، بِكَش زبونى * * * در گوشهء سودا غم جانانه مرا كشت * همصحبتى اين دل ديوانه مرا كُشت چندان الم از بىكسى خويش ندارم * غمخوارگى مردم بيگانه مرا كشت صد شمع فزون بود مرا دوش ، و ليكن * دور از نظرت ظلمت كاشانه مرا كشت * * *